مرتضى مطهرى

66

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ديوار تا آن ديوار [ واقع است . ] اين تعبيرى كه من كردم كه « لايكون الجسم فيه قبل آن الوصول و لا بعد آن الوصول » از منظومه است . تعبيرى كه اسفار نقل كرده است مقدارى ابهام دارد . نمىدانم كه اين غلط نسخه است يا اينكه در كلمات شيخ هم همين‌طور بوده است ، ولى مقصود به هر حال همين است . مطلب ديگر اين است كه در عبارت شيخ كه مىگويد : « كون الجسم بين المبدأ و المنتهى بحيث كل حد فرض فى الوسط لايكون قبله و لا بعده فيه » ظاهر اين است كه جسم در يك حد از مسافت قرار مىگيرد و حال آنكه جسم در حد مسافت قرار نمىگيرد ؛ جسم هميشه در مقدارى از مسافت قرار مىگيرد . اين كبوتر كه حركت مىكند در مقدارى از مكان قرار مىگيرد نه در حدى از مكان . بله ، هر حدى از اين جسم را كه در نظر بگيريد در حدى از مسافت قرار مىگيرد . اين جسم قبل از آنِ وصول و بعد از آنِ وصول در آن حد نيست و در آنِ وصول هم جسم در حد نيست بلكه حد جسم در حد مسافت است . مگر اينكه بگوييم مقصود از حد ، حد مصطلح نيست بلكه مقصود هر مقدارى از مسافت است كه بين الحدين قرار مىگيرد « 1 » . اگر حد را به اين معنا ، يعنى مقدارى از مسافت كه بين الحدين است ، بگيريم جسم هميشه در حدى از مسافت است ولى فقط يك آنْ در آن حد از مسافت است . در آنِ بعد ، آن حد تبديل به حد ديگرى شده و در آنِ قبل هم آن حد ، حد ديگرى بوده است . هميشه ظرف جسم لغزان است . ظرف جسم ، يعنى آن مقدارى از مسافت كه اين جسم در آن قرار گرفته است ، فقط براى يك آن ، ظرف اين جسم است . از اين دو معناى حركت ، يعنى حركت به معنى قطع و حركت به معنى توسط ، شيخ حركت به معنى قطع را امرى معقول و ذهنى ولى حركت به معنى توسط را امرى عينى و خارجى مىداند . پس در واقع شيخ قائل به وجود نقطه اىِ حركت و منكر وجود خطىِ حركت است . اگر نقطه‌اى را حركت بدهند ، در اثر حركت ، ما نقطه را به صورت خط مىبينيم . به نظر شيخ آنچه وجود دارد يك امر بسيطِ سيال و نقطه وار است نه يك امر ممتد متصل ؛ امر ممتد متصل ساختهء ذهن ماست .

--> ( 1 ) . آقاى طباطبايى يك وقت مىفرمودند كه در خيلى از جاها مقصود فلاسفه از « حد » چنين چيزى است . حتى در مواردى مىگفتند كه براى ما قابل قبول نيست كه در بحث « آن » آن را مطرح مىكنيم .